|
تولد دوباره ی قم ورود با برکت امام خامنه ای به قم
|
چرا باید بگوییم "امام" خامنه ای؟
غربی ها با سه کلید واژه ...... تو ادامه مطلب بخونید. موضوعات مرتبط: امام خامنه ای ادامه مطلب [ یکشنبه 19 دی1389 ] [ ] [ 27mehr1389 ]
[ ]
با شلوغی و ازدحامی که اطراف حجر الاسود بود ، داشتم قید تبرک جستن را میزدم که چند مرد هیکلی که از لهجه شان معلوم بود اصفهانی اند ، سر رسیدند و به راحتی راهی میان جمعیت باز کردند و خود را به حجر الاسود رساندند. فرصت را غنیمت شمردم و داد زدم :"اگه می شه یه را باز کنین که ما هم تبرک کنیم." یکی از آنها هم بدون هیج اتلاف وقتی راه باز کرد و گفت:"آبجی زود بوس کن!." ------------------------ کتاب ناودان طلا-ص15 موضوعات مرتبط: عمره برچسبها: عمره دانش آموزی, حکایات عمره ی دانشجویی [ پنجشنبه 22 دی1390 ] [ ] [ 27mehr1389 ]
[ ]
در حین " سعی " زمین خورده بود . زانویش بد جوری زخمی شده بود.
از من خواست تا چادرم را برایش حجاب کنم تا لباس خونی و پاره اش را عوض کند . با این که به زبان عربی حرف میزد اما معنای دعایی را که در حقم کرد را خوب متوجه شدم: " مرا پوشاندی خدا در روز محشر گناهانات را بپوشاند" ------------------------ کتاب ناودان طلا-ص۱۳ موضوعات مرتبط: عمره برچسبها: عمره دانش آموزی, حکایات عمره ی دانشجویی [ سه شنبه 20 دی1390 ] [ ] [ 27mehr1389 ]
[ ]
آسمان ایران را به قصد فرودگاه جده ترک میکردیم که اعلام کردند به دلیل نقص فنی باید برگردیم.
برگشتیم و بعد از مدت کوتاهی نقص فنی رفع شد.کبوتری پروانه ی هواپیما را از کار انداخته بود .حکمت این برگشت را آن لحظه در یافتیم که دو خانم با چشم های اشک آلود و نفس زنان سوار هواپیما شدند. دعوت شده ها جا مانده بودند... ---------------- کتاب ناودان طلا-ص۸ موضوعات مرتبط: عمره برچسبها: عمره دانش آموزی, حکایات عمره ی دانشجویی [ دوشنبه 19 دی1390 ] [ ] [ 27mehr1389 ]
[ ]
بسم رب المسجد الحرام
قرار بود هفتم بهمن ماه عازم حرم حضرت حق (عمره ی دانش آموزی ) باشم... اما به دلیل عدم صدور ویزا برای ایرانیان به بیست و دوم اسفند موکول شد!!! نیاز به حلالیت تمام دوستان دارم... ازین پس سعی میکنم هر شب یه خاطره از کتاب "ناودان طلا" که حکایات و خاطرات دانشجویان سفر کرده به سرزمین وحی است رو بذارم...
التماس دعا.. یا زهرا(سلام الله علیها) موضوعات مرتبط: عمره برچسبها: عمره دانش آموزی, حکایات عمره ی دانشجویی [ دوشنبه 19 دی1390 ] [ ] [ 27mehr1389 ]
[ ]
غلامعلي نسايي شهيد: مصطفي عربي نوده سمت: بسيجي رسته: امدادگر «مصطفي» را به هنرستان بردم که ثبتنام کنم. آنجا مرکزي بود، مثل يک دارالتدريس؛ شبانه روزي. به مديرش گفتم: آقاي مدير! مصطفي بايد هفتهاي يکبار به خانه بيايد؛ چون بهم خيلي وابستگي دارد. مدير گفت: مادر مصطفي! ما نميتوانم اين کار را بکنيم؛ مصطفي بايد عادت کند. بايد ياد بگيرد، بزرگ که شد، مرد که شد، تنهايي و سختي و مشقت، او را از پا در نياورد. گفتم: آقاي مدير! يکي از دوستان مصطفي به من گفت که مصطفي شبها يواشکي گريه ميکند. گريهاش براي اين است که دلش برايم تنگ ميشود. اما نميدانم چرا حالا ديگر دلش برايم تنگ نميشود، يادم نميکند، به خوابم نميآيد. هميشه موقع خوابيدن، سرش را روي زانويم ميگذاشت و من موهايش را دست ميکشيدم، تا آرام ميگرفت. صبح بود که در زدند. رفتم در را که باز کنم، به دلم افتاد که از طرف مصطفي هستند. در را که باز کردم، پاهايم لرزيد. گفتند: مصطفي زخمي شده. دو نفر با لباس سبز سپاه بودند، سوارم کردند. گفتم: اگر مصطفي شهيد شده، بگوييد، من طاقتش را دارم. ولي انکار کردند. ماشين که به طرف امامزاده عبدالله پيچيد، يک مرتبه دلم براي مصطفي تنگ شد. دلم هوري ريخت، ته دلم خالي شد. ياد زينب(س) کربلا افتادم. وقتي به امامزاده رسيديم، وارد مزار شهدا شديم. پشت سر آمبولانس، ديدم دو تا خواهرش، از حال رفتهاند؛ اما من طاقت داشتم. داخل يک پلاستيک پيچيده بودنش. گفتم: برويد کنار! چادرم را انداختم، گفتم: من خودم پسرم را ميشويم، طاقتش را هم دارم. مگر زينب طاقت نداشت؟ من مگر زينب نيستم؟ من هم زينب هستم، خودم پسرم را ميشويم. برويد کنار! همه رفتند و من ايستادم، اما بدنم ميلرزيد. گفتم: هيچکسي حق ندارد به پسرم دست بزند. دستهايم را بالا بردم و گفتم: خدايا! همانطور که به حضرت زينب(س) قدرت دادي، به من هم قدرت بده. وقتي پلاستيک را کنار زدم، ديدم مصطفي سر ندارد، دست در بدن ندارد، پاهايش نيست. ديگر چيزي نفهميدم. -------------- ماهنامه امتداد شماره 65، مهر 1390 صفحات (37-37) موضوعات مرتبط: شهدا [ دوشنبه 21 آذر1390 ] [ ] [ 27mehr1389 ]
[ ]
دلمويههاي حاج «حسين كاجي» با شهيد حاج «عباس عاصمي» با قابلیت دریافت فایل ورد... به ادامه مطلب مراجعه کنید... موضوعات مرتبط: شهدا ادامه مطلب [ دوشنبه 21 آذر1390 ] [ ] [ 27mehr1389 ]
[ ]
نام ژنرال «قاسم سلیمانی» سالهاست مایة هراس و وحشت آمریکایها و صهیونیستها است. با قابلیت دریافت فایل ورد... به ادامه مطلب مراجعه کنید... موضوعات مرتبط: شهدا ادامه مطلب [ دوشنبه 21 آذر1390 ] [ ] [ 27mehr1389 ]
[ ]
آن که فهميد، آن که نفهميد نوشته:حميد داودآبادي با قابلیت دریافت فایل ورد... به ادامه مطلب مراجعه کنید... موضوعات مرتبط: شهدا ادامه مطلب [ دوشنبه 21 آذر1390 ] [ ] [ 27mehr1389 ]
[ ]
گفتارهايي پيرامون شکارچي شنبه از : شهرام خرازيها، منتقد سيامک مرهصدق / نمايندة کليميان در مجلس شبکة تلويزيوني الجزيره محمد قهرماني، تهيهکننده با قابلیت دریافت فایل ورد... به ادامه مطلب مراجعه کنید... موضوعات مرتبط: سیاسی ادامه مطلب [ دوشنبه 21 آذر1390 ] [ ] [ 27mehr1389 ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |